X
تبلیغات
رایتل

معلم عشق
جمعه 11 دی 139413:36

سال  اول راهنمایی که بودم زنگ اول روز اول معلمی بسیار زیبا با قدی مناسب برای خانوم خیلی شیک پوش امد سرکلاس

بر اساس عادت نیمکت اول نشسته بودم  بعد از معرفی  فهمیدم که خانوم رحمانی معلم تاریخ است (بغل دستی اون موقع من ژاله جانی بود )

همون اول عاشقش شدم خانومی مهربان با تن صدای اروم

همیشه تو خونه مون پر از کتاب تاریخی بود واز بچگی داداشم برام کتاب های با داستان تاریخ میخرید من هم علاقه ام خیلی زیاد شد نسبت به تاریخ 

شاید همون اول راهنمایی کلی اطلاعات داشتم تاریخ مصر و پادشاه هاش وکشور خودمون جنگ هاش (الان همه رو فراموش کردم متاسفانه)

خوب یادمه که خانوم رحمانی کرمانشاهی نبود و لهجه شیرینی داشت  کل هفته منتظر زنگ تاریخ بودم 

درس و نقشه های تاریخ و توضیح شیرین خانوم رحامنی اون روز ها بهترین دارو روح نا ارام من بود 

اون روز ها که بقول بچه ها عزیز دور دونه خانوم رحمانی بودم  بهترین خاطرات اول راهنمایی من بود 

بعد از سال ها هنوزم گاهی تنها ارزوم این میشه که خانوم رحمانی رو ببینم والبته رقیب سر سختم را  دانش اموزی مثل خودم شیفته تاریخ و البته اون رقیب(ژاله جانی)  شاگرد اول کلاس بود اما من  هیچ وقت هیچ تلاشی برای شاگرد اول بودن نکردم 

 نمیدونم عشق به تاریخ بود یا عشق به معلم تاریخ بود که تنفر بزرگی بین من وژاله بر قرار کرده بود  اون روز ها تمام  وقتم  رو روی تاریخ میذاشتم شاید رقابت کودکانه ای بود بین ومن ژاله  دوتا بچه که تازه  از ابتدای وارد  راهنمایی شدن بودن 

 اما قشنگ ترین دوران زندگی من همون سال اول راهنمایی بود  بعد از اون دیگه  زندگی فقط کابوس بود خاطرات تلخ

پی نوشت:  سال بعدش دیگه خانوم رحمانی تو اون مدرسه نبود ژاله هم نبود  ومن سال هاست که تنها ارزوم دیدن همون معلمه وژاله است

پی نوشت: این پست اختصاصی است  (برای یک معلم تاریخ که حالا شدیدا من رو به حال وهوای راهنمایی برد معلمی که ندیمش ولی دست هاش رو میبوسم )

rezvan نظرات (7)