X
تبلیغات
رایتل

باران
سه‌شنبه 19 آبان 139416:49

به نام خالق باران

 

تو مسیر برگشت از کانون به خونه هستم هوای ابریه همون هوای که من دوست دارم 

 با اینکه خیلی سردمه اما اروم  قدم بر میدارم دوس دارم دیرتر برسم خونه اصلا دوس ندارم که برسم  دوس داشتم تا بینهایت قدم بزنم وزیر لب شعر بخونم تو افکارخودم غرق بشم 

باد سردی که به صورتم میخوره یادم میره که هنوز زنده ام سرم بالا میگرم که خدا رو شکر کنم که هنوز هستم و همین که میگم خدا یا شکرت

بارون میگره قطره های بارون به صورتم میخوره  خنده ام میگره اروم میگم دمت گرم رفیق  چه خوب شد بارون گرفت

حالا سرعت قدم هارو خیلی یواش تر میکنم  دستام یخ زده اما بازم  حواسم رو پرت میکنم  قطره های بارانی که به صورتم میخوره من رو یاد یه نفر میدازه که گفت؟ میخواهی باران صدات کنم (درست یادم نیست شاید جمله ای شبیه این گفت  جدیدا فراموشی گرفتم ) اسم باران فکر میکنم  برای هزارمین بار با خودم تکرار میکنم باران باران باران باران

چه اسم قشنگی  برای یه لحظه تو ذهنم میگم چرا مامان اینا اسمم رو باران نذاشتن چرا

اسم رو رضوان گذاشتن

 چرا نذاشتن کژال

 چرا نذاشتن کیانا و هزار تا اسم دیگه 

یاد حرف مانی(مادرم که من میگم مانی) میافتم که میگه: روزی که خواستیم  اسمت رو انتخاب کنیم وسط اون همه اسم حمزه گفت رضوان بابات هم بغلت کرد وگفت اره واقعا از وقتی امده تو زندگی مون زندگی مون بهشت شده

به خودم میگم واقعا  لیاقت این اسم رو دارم ؟ اما هیچ جوابی تو ذهنم نمیاد ( همه این افکار شاید توی چند ثانیه تو ذهنم تکرار شده باشه)

 قطره بعدی باران و بازهم به اسم باران فکر میکنم چقدر اسم قشنگیه چقدر خوشم امد از این اسم  و چه حس  قشنیگه وقتی که باران صدات میکنند

باران شدید تر میشه و بازم سرعت قدم های من اروم میشه  زیر باران تمام افکارم رو میشورم  البته افکار منفی رو میشورم به خوبی  مطلق فکر میکنم تمام ذهنم رو پر از حس قشنگ میکنم

پشت در خونه بر اساس عادت همیشگی یه دو زنگی پشت سر هم میزنم داداشم در رو باز میکنه 

توحیاط به درخت انجیر نگاه میکنم هنوز برگه هاش روی شاخه هاشه برگ های که شسته شدن  انگار که بهت لبخند میززند ناخود اگاه افکارم رو به اون برگ ها تشبیه میکنم   وقتی که رفتم توخون هوای گرم رو در اغوش میکم میرم کنار بخاری اروم اروم گرم میشم  و خوابم میبره

پی نوشت : خیلی حرف زدم ببخشید خیلی طولانی نوشتم

البته این قدم زدن و شستن افکار به قیمت یه سرما خوردگی برام تمام شد اما ا رزش داشت

باران این روزا حسابی بهم انرژی مثبت میده 

rezvan نظرات (4)