X
تبلیغات
رایتل

ثبت احوال
چهارشنبه 18 شهریور 139412:46

خونه

مامان: رضوان پاشو برو ثبت احوال

من: مامان فردا هم روز خداست بزار بخوابم فردامیریم

مامان: از اول تابستان هی همین رو میگی هنوز مدرسه کامل ثبت نامت نکرد باید شناسنامه ات رو درست کنی

من: اوووووووووووووه الان میریم

مامانم : خسته نباشی

من: سلامت باشی مامانم 

من : مامان میگم نمیشه خودت بجای من بری

مامان: نخیر باید یاد بگیری خودت کار هات رو انجام بدی باید واردجامعه بشی

من:من دیگه حرفی ندارم چشم  میریم

ثبت احوال

بعد کلی این ور به اون ور رفتن مدرک رو تحویل گرفتن

خانمه: چرا17000ریختی حساب؟؟؟؟؟؟

من: اون جا نوشته وهمکارتون هم گفت

خانومه: باید11000واریز میکردی  برو فیشت رو عوض کن

من: اشکال نداره نوش جان دولت (همراه بال خنده)

خانومه: نه نمیشه اقای ... فیش این خانوم رو عوض کن بعد اروم به من میگه حقت رو بگیر درسته پولش زیاد نیست اما حقته

من: ممنونم

خلاصه با کلی بالا پایین کار ها درست شد واقعا خسته کنند بود ولی تجربه خوبی بود 

پی نوشت: این رو نوشتم که یاد باشه این روز ها رو چطور گذروندم

بعدا نوشت: کلا ادم کم حوصله ای هستم اصلا منتظر موندن رو دوس ندارم ولی امروز کلی  منتظر موندنم یاد گرفتم بایدکمی تحمل داشته باشم

کمی صبور باشم 

اخ اخ مهر ما داره میاد  هم خوشحالم هم ناراحت

بابا من هنوز درس هام رو دوره نکردم  یه خورده یواش بیا پاییز وایسا من حداقل کتاب شیمی رو یه بار دوره کنم یه چیزی یادم بیاد

دیروز کرمانشاه بارون امد اصلا یه هواییه تووووووووپی بود که نگووووو

جاتون خالی از هوایی شهریور ماه نهایت لذت رامیبریم

rezvan نظرات (12)